مستند 105 دقیقه ای "جنگ/رقص" كه جایزه بهترین كارگردانی را از جشنواره 2007 ساندنس برای" شان فاین" و همسرش" الكساندرا نیكس" به همراه آورد با حمایت مالی "AMREF" آمریكا و آفریقا ( بنیاد پزشكی و پژوهش آفریقا و آمریكا ) و همچنین"NGO شاین گلوبال" ساخته شده است .

این مستند پی گیری مقطعی از زندگی سه كودك آسیب دیده از قبیله ی"آچلی" در جنگهای داخلی در شمال اوگاندا است كه در اردوگاه جنگ زدگان "پاتانگا" زندگی می كنند و از قربانیان بی شمار جنگ با شورشیان "گروه مقاومت خداوند" هستند. این كودكان همراه با كودكان دیگر مدرسه ابتدایی پاتانگا خود را برای رقابت موسیقیایی در "كامپالا" پایتخت اوگاندا اماده می كنند تا با 12000 دانش آموز دیگر از سراسر كشور به رقابت بپردازند.
مستند "جنگ/رقص" مستندی زیبا و ارزشمند است كه فیلمبرداری آن یكسال طول كشیده است. اگرچه به گفته برخی منتقدان در قسمتهایی كه سه كودك قهرمان داستان روایات خود را در نمای كلوز آپ به دوربین می گویند، مستند ساختگی و فیلمنامه ای به نظر می رسد اما روایات این كودكان توانایی جذب مخاطب و همراهی لحظه به لحظه را دارد. مشقت و رنج این كودكان و شیوه زندگی شان با بچه هایی دیگر قسمتهای دنیا و حتی كشور خودشان قابل مقایسه نیست و به قول منتقدی اگر می خواهید بدانید كه مردم دیگر در دنیا چقدر سخت زندگی می كنند باید این فیلم را ببینید.

موسیقی مفر و راه درمان زخمهای این كودكان است در نجوای" دومینیك "می شنویم كه او موسیقی را راه فراموش كردن آن چه بر او گذشته است می داند. آن چه بر این كودك گذشته است می تواند هر بزرگسالی را نابود و تباه كند چه برسد به كودكی كه در چهارده سالگی بار سنگین قتل سه كشاورز بی گناه را با بیل تنها برای ادامه بقای خودش بر دوش دارد. خونی كه معتقد است هرگز شسته نخواهد شد و جنایتی كه خدا از آن راضی نیست حتی با این كه مردم ده این سرباز كودك را دوباره در اجتماعشان پذیرفته اند.
زیلوفون فقیرانه و حقیر دومینیك به مهارت نواخته می شود و او مانند بقیه كودكان می خواهد كه بهترین باشد.

شخصیت دیگر"رز"، نوجوان یتیمی است كه مرگ پدر و مادر و عزیزانش را در حالی كه از ترس در بوته ها مخفی شده بوده، نظاره گر بوده است .
او شاهد این بوده كه مادرش حاضر شده تا بمیرد اما محل اختفای فرزندش را لو ندهد. زندگی او مثل همه نوجوانان سراسر عالم پر از بحرانهای بلوغ و كسب هویت است اما این فاجعه او را زودرنج تر از دیگران كرده است و در آستانه فروپاشی روحی است. در نمایی كه او در پشت كلبه خاله اش ایستاده و مونولوگ او از داستان و احساساتش می گوید به شدت با او همراه می شویم. او در گروه كرآواز می خواند و خواندن و زمزمه هایش تنها مرهم روح آزاردیده و خسته اوست و به قول خودش به او شجاعت می بخشد.
"نانسی" نوجوان پدر از دست داده دیگری است كه فیلم به همراه رز و دومینیك داستان او را در خلال آماده شدن و شركت در رقابت موسیقی به تصویر می كشد، نانسی در كودكی سرپرست خواهر و برادرانی است كه در غیاب مادر كه برای تامین معاش خانواده كار می كند، به او وابسته اند. اشك ریختن خواهر به هنگام غذاخوردن و یا زاری و مویهی نانسی بر سر مزار پدر به شدت تاثیر گذار و از نقاط قوت فیلم محسوب می شوند.

وجود فیلمنامه دقیق و دیالوگ های تنظیم شده اگر چه می توانند ضربه ای به یك فیلم مستند باشند اما در این فیلم تاثیری در پیام واقعی فیلم نداشته اند. مثلا در صحنه ای كه از شورشی دستگیر شده دربارهی برادر مفقود شده دومینیك سوال می شود متوجه این سوالات و پاسخ های مشخص و فیلمنامه ای می شویم اما وجود این سكانس بر تلخی فیلم ، قربانی بودن هر دو طرف مخاصم و مخصوصا بر برادركشی تلقی كردن این جنگ تاكید می كند و در ساخت فیلم ضروری به نظر می رسد.
قطعات موسیقی فیلم اورجینال و از نقاط برجسته فیلم محسوب می شوند. نمایش گروههای موسیقی و آثار آن ها كه در خلال رقابت موسیقیایی شنیده می شوند سرگرم كننده و پر از نشاط و زندگی هستند و با داستان غمگین و دردناك زندگی این كودكان به شدت در تضادند و باعث برجسته تر شدن پیام فیلم می شوند. معلمان موسیقی این بچه ها از آن ها می خواهند كه در برابر بینندگان همیشه لبخند بزنند تا تاثیر هنرشان بیشتر شود و اعتماد به نفشان را نشان دهند. اگرچه نتیجه رقابتهای مسابقه سراسری موسیقی احتمالا تحت تاثیر این مستند بوده است اما جوایزی كه این بچه ها می گیرند از جمله جایزه بهترین رقص محلی و قبیله ای بی شك نقش ارزنده ای در درمان و بقای این كودكان و اطرافیانشان دارد. از طرف دیگر ، رقص سنتی جنگ این كودكان با لباسهای بدوی و سنتی شان (نماد جنگ) در مقابل و تضاد با اثرات جنگ ویرانگر قرار می گیرد و صلح و آرامش را برایشان به ارمغان می آورد.
فیلم "بعد" ساخته " دنی گیربران" هم كه چند سال پیش جایزه ای بزرگ از فستیوال كن را از آن خویش كرد درباره موضوع بازگشت به بقا و استقامت و زندگی بعد از نسلكشی های مخوف دوقبیله در رواندا است و به نظر می رسد كه توجه به این سوژه همچنان ادامه دارد.

نكته جالب این فیلم ، در اقلیت بودن این جامعه جنگ زده حتی در كشور خودشان است این كه یكی از كودكان در مصاحبه اش می گوید كه كودكان جنگ ندیده آن ها را مسخره می كنند و قاتل و تروریست می دانند و لازم است تا آن ها خود را در رقابت به خوبی نشان دهند و از هنرشان به عنوان معرفشان سود جویند.
فیلم "جنگ/رقص" در جاهایی كه مصاحبه ها در خلال رقابت ها و بازدید بچه ها از كامپالا هست به سبب این كه به مستندی خود جوش تبدیل می شود، بسیار جذاب تر و واقعی تر به نظر می رسد كه می تواند پیامی روشن برای همه مستندسازان در بر داشته باشد .
همچنین صدابرداری عالی و فوق العاده ، تیتراژ خوب و صحنه هابی برجسته از جمله صحنه بازگشت بچه ها با كامیون و استقبال قبیله آچلی از ارزشهای غیر قابل انكار این این فیلم هستند.